ترک کردن - تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 15:46
میگه چرا میخوای منو ترک کنی؟ میگم خودت میدونی وقتشه که برم.. با تعجب بهم نگاه میکنه! براش توضیح میدم میگم: جان دلم من هر کاری میکنم نمیتونم تو رو خوشحال کنم، و این یعنی وقتشه که برم.... #مرجان_کبرچسبها: مرجان کشاورز, دلنوشته, بغض + نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ساعت 16:59&nbsp توسط مرجان کشاورز
منو تنها نذار - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:52
تو نمیتونی اینجا تنهام بذاری اخه بی انصاف هنوز با هم نرفتیم زیر بارون دیوونه بازی نرفتیم یه کافه ی دنج وسط زمستون و تو غر بزنی که: چقدر گفتم لباس گرم بپوش... نه اینجا نمیتونی تنهام بذاری و بری... من هنوز یه دل سیر نگات نکردم... هنوز اونقدر که باید ، دستات رو محکم نگرفتم... هنوز تو آغوشت بی اعتماد
دخترهای مو مشکی - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:52
دخترهای مو مشکی جدا خلق شده اند مو مشکی های چشم عسلی... درست وسط دل عشق بدنیا آمده اند.. همان جایی که همه ی فرمول و منطق ها سر خم میکنند؛ معشوقه هایی ساده زیبا جسور و سرکش همان هایی که از تنهایی و تاریکی میترسند اما شجاع ترین هستند در ارتباطشان... همان هایی که آبی دلشان ، اقیانوس را شرمنده میکند.
دوست - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:52
یه وقتایی وسط میدون جنگ زندگی یه نفر میاد که با بقیه فرق داره بعد که جنگ تموم میشه با خودتون میگید : اگه فلانی اون موقع نرسیده بود من حتما تموم کرده بودم... تا اینجا همه چی خوبه... اما مهم اونجاست که چطوری مراقبش باشی و از دستش ندی... باید یاد بگیریم اگه قراره کسی رو از دست ندیم ترجمه ش کنیم...
زندگی - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:52
زندگی یعنی چیزی که تو هستی برای من بی تفاوتی یعنی چیزی که من هستم برای تو به همین سادگی فرمول پیچیده ای هم نداشت... #مرجان_کشاورز برچسبها: مرجان کشاورز, مرجان ک, زندگی, دوست, فرمول + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:7 توسط مرجان کشاورز
برزخ کجاست - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:52
ازم پرسید به جهنم اعتقاد داری؟ گفتم جهنم رو نمیدونم ولی برزخ رو میشناسم گفت: خب برزخ چه جور جاییه؟ گفتم : برزخ مکان نیست، یه حاله؛ مثل وقتی که تکلیفت کاملا معلومه و میدونی چی به چیه ولی نه میتونی بذاری بری ، نه میتونی بمونی... برزخ یعنی وضعیت من که بیرون همه چی روبراهه و درون همه چی رو به راه.
رفتن - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:52
بی مقدمه میگه میخوام برم! اخه با خودت فکر کردی تو بری کی نوشته هامو میخونه؟ کی میگه خوب نوشتی؟ اگه بری که یه جای کار دنیا میلنگه... دقیقا همون قسمت که مربوط به احساسه... اگه بری یه عالمه نوشته تو این دنیا سرگردون میمونن... رفتنم واسه خودش راه و رسم داره... لطفا نرو... #مرجان برچسبها: مرجان کشا
دیوونگی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
همیشه که نباید موند و ساخت، همیشه که نباید سوخت و زندگی کرد، همیشه که نباید عمر رو تلف کرد به پای شعار " بالاخره درست میشه"... یه وقتایی باید تمام خودت رو برداری و بری یه گوشه ی دنج، بری وسط کوه، بری زیر یه درخت گردو و روی برگها دراز بکشی و با خودت حرف بزنی، باید فراموش کنی چندتا کتاب خوندی، فر
آرام جانم تویی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
کسی ک آدم را نفهمد به چه دردی میخورد؟کسی ک از نگاهت نخواند چه مرگَت شده ،کجای زندگیت میتوانی جایی برای چپاندِنَش پیدا کنی؟کسی ک دستانت را نگیردو نگوید آرام باش همه چیز درست میشود بلاخره ،کسی ک تنها آشوب به پا کند،در میان این همه دل مشغولی کجا دنیای آدم جا پیدا می کند؟کسی ک تنها صدا باشد ،تنها حرف و
مترجم تو - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
کسی ک آدم را نفهمد به چه دردی میخورد؟کسی ک از نگاهت نخواند چه مرگَت شده ،کجای زندگیت میتوانی جایی برای چپاندِنَش پیدا کنی؟کسی ک دستانت را نگیردو نگوید آرام باش همه چیز درست میشود بلاخره ،کسی ک تنها آشوب به پا کند،در میان این همه دل مشغولی کجا دنیای آدم جا پیدا می کند؟کسی ک تنها صدا باشد ،تنها حرف و
همه جا به نوبت - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
جان دلم! نبینم غصه مهمانت شده ؛ همه جا به نوبت! شاید جمعه ی بعد نوبت ما باشد دست در دست هم و چشم در چشم هم خیابان ها را طی کنیم... #مرجان_کشاورز برچسبها: مرجان کشاورز, مرجان ک, جمعه, غصه + نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:24 توسط مرجان کشاورز
دلنوشته های میم مثل مرجان - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
باور کنید قاتل ها فقط با گلوله و چاقو نمی کشند... اصلا کی گفته اون که اسلحه یا چاقو به دست داره قاتله؟ من خودم روزانه بیشتر از ده تا قاتل میبینم! باهاشون حرف میزنم و چند قدمی باهاشون راه میرم... باور کنید کشتن یه نفر نیاز به هیچ چاقو و اسلحه ای نداره... کافیه فقط به اونی که دوستت داره سر
هنرمند بودن - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
نه اینکه مدرک داشتن بد باشه نه اینکه دانشگاه های معتبر رو زیر سوال ببرم! از وقتی بچه بودم تو گوش ما خوندن که علم برتر است؛ اینکه مدرک بالای دانشگاهی داشته باشی و همراه آینده ت هم رده ی خودت باشه عالیه؛ اینکه دوستان همسطح داشته باشی و هر هفته دور همی های علمی برپا کنید خیلی عالیه؛ اینکه تو معا
کجایی؟! - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
میدونی به چی فکر میکنم؟؟؟؟ به اینکه الان کجای این دنیایی و اون کادوهای دونفره و عکسای دونفره رو چه کار کردی؟ نمیدونم تو هم اولین شاخه گل آشناییمون رو خشک کردی و نگه داشتی یا بین زباله ها به ابدیت پیوست؟! دارم فکر میکنم کادوهای دونفرمون رو پرت کردی تو کشو و کمدت یا خیلی شیک گذاشتی یه گوشه از زندگی
دو راهی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
یه چیزی هست به نام دوراهی! یعنی هم عاشقشی هم نمیخوای ببینیش؛ هم دوستش داری هم میخوای بری، دلتنگش میشی ولی ازش دلخوری و این بدترین حس دنیاست... به این میگن سر دوراهی قرار گرفتن.. مثل وقتی که اسبت تو مسابقه آسیب دیده و باید خلاصش کنی، داری ذره ذره زجر کشیدنش رو میبینی ولی دلت نمیاد از دستش بدی و
لطفا بفهم... - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
ما زن ها حساسیم، لطفا این را بفهم... شب ها که خسته از روزگار و بازی هایش کنارم مینشینی لطفا دستانم را محکم تر بگیر، به چشمانم نگاه کن و سرسری از دردهایم نگذر... وقتی می آیی و میپرسی : چت شده؟ و من میگویم : چیزی نیست، مهم نیست، بیخیال... رد نشو... از من و مشکلات بزرگ و کوچکم رد نشو... مرا به
تو نبودی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 22:44
سالها پیش یه گردنبند داشتم، از بین همه ی چیزایی که مالکیتشون واسه من بود بیشتر دوستش داشتم، نه اینکه گردنبند دیگه ای نداشته باشم، نه؛ اما اینو از همه بیشتر دوست داشتم؛ یه روز خیلی اتفاقی متوجه شدم تو گردنم نیست! حس بدی داشتم از نداشتنش، تمام خونه رو زیر و رو کردم، هزار بار مسیری که اون روز رف